ترجمه
ای دلبر دوست داشتنی من که همچون ماه می مانی
شب آمده و هوش و حواسم از بین رفته
آب باران گرد و خاک را می شوید
ولی چه کسی است که غمهای دل مرا بشوید
خوشا بحال زمین که ابرهای بارانزا را دارد
که گرد و خاکش را بشوید
خوشا بحال زمین که خوشحال و خندان و بدون غم است
وای بر دل بیچاره من که کس و کاری ندارد
نه غمخواری و نه پر بالی دارد
داستان دل من همچون داستان چاکر است
و احوال بد دل من همچون احوال بد ماهل است
چاکر و ماهل همیشه در حال حصیر بافتن هستند
بدن ماهل لاغر اندام و از کار افتاده است
کمرش از کار زیاد خشک شده
و دستانش هم در حال سوزش هستند
چون به فرهنگ بلوچستان و صنایع دستی
آن خدمت زیادی کرده اند
الان که چاکر پیر شده و از کار افتاده است
چه کسی دستش را م
ی گیرت حقا آن همچون
مردی شیر می باشد
نظرات شما عزیزان:
کسی که بخونه ترجمه اش رو هم میدونه
......
پاسخ:علیک.ولی ب بلوچی نوشتم همه نمیفهمن داداش