امروز يه روز دیگس...

 

حوصله هیچکاری رو ندارم،

نه درس خوندن،

نه حرف زدن،

نه نوشتن،

امروز حتی حوصله زندگی کردن هم ندارم،

ديگه نفس کشیدن هم داره حوصلمو سر میبره...

زندگیم پر شده از اتفاقایی که

هیچ دلیلی براشون پیدا نمیکنم،

بزرگترا هم که همیشه ميگن حتما يه حکمتی داره!

ولی من از آخر هم نفهميدم اين حکمت رو

کجا به خودمون هم ميگن که حداقل دلمون آروم بگيره...

امروز؛ 

نه دلم گرفته و نه حتی ناراحتم،

فکرم اما جاهایی میره که نه ميخوام

بهش فکر کنم و نه ميتونم بهش فکر نکنم...

این زندگی منه؛ 

تنها دلخوشیم

يه نفره که شاید خودشم بدونه،

و شاید يه چندنفری هم باشن که نگرانم بشن

که اينو خودم ميدونم کیا هستن...

يه سریا هم هستن که من دوسشون دارم و نگرانشون ميشم،

اما چه فایده؟!

فکر نمیکنم واسه کسی مهم باشه،مهم باشم یا هرچیزی...

هه!

خدایا

یعنی ميشه تموم شه این روزهای لعنتی...؟؟؟!!!

 




تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394 ا 21:09 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By violetSkin :.