براي مرگ هم عجله دارم كه شايد مرحمي بردل پاره پاره ام شود

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی میشنوی، روی تو را
کاشکی میدیدم.
شانه بالازدنت را،
-بی قید -
و تکان دادن دستت که،
- مهم نیست زیاد -
و تکان دادن سر را که
-عجیب! عاقبت مرد؟
-افسوس!
کاشکی میدیدم.
من با خود می گویم
چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟؟؟
زير باران غزلي خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم ؟!
آنقدر غرق جنون بود که پَرپَر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسي بود که از غرق شدن مي ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
عاشقی ساده که يک روز کبوتر شد و رفت...

خدا جونم امیدم فقظ به خودته
کمکم کن
ان شاالله همون رشته خودم که دوست دارم قبول میشم
خداوندا ...
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم
مثلا که هممون رویاهای الکی داریم
رویا که نه اصلا آرزو داریم
اونم به چه الکی آرزو های منو که
کسی نمیتونه بر آورده کنه جز خدا:))
اما با خودم فکر میکنم
وقتی فوت کردم رفتم بهشت
خدا ازم بخواد که چند تا آرزو کنماونجا میشه
بابام میگه بهشت اینجوری که بقیه میگن نیست
میگه یک جایی که دلت آرومه روحت آرومه
میگه نه حوری داره نه نهرایی از عسل
میگه جهنمم آتیش نداره عذاب داره
اکه با این اوصاف باشه از خدا میخوام که :
1- روی ابرا بتونم بدو ام :))
از اینور به اونور از اونور به ابنور
سررررررررررر بخورم روشون
همیشه که تو جاده به ابرا نگاه میکنم
دلم میخواد روشون راه برم.
البته از ارتفاع نیفم چون بدم میاد D:
2-بتونم برگردم به زمان مامان بابام
مثلا بچه گیاشون آخه وقتی
خاطره تعریف میکنم مثله عکساشون سیاه سفید میبینم .
3- بتونم پرنده شم پرواز کنم.
اینارو نوشتم وقتی رفتم بهشت
یادم نره هول بشم
از خدا سیب زمینی سرخ کرده بخوام 
امیدوارم بهشت اینترنت داشته باشه ^_^ 
خداجون
خوبو بد تا اینجائه راهو اومدیم
مارو به بزرگی خودت ببخش.
خودت که میدونی سختیا یه کم حال مارو میگیره
بعضی وقتا امونمون میبره.
آخه ما آدما قدرت درک حکمت اتفاقاتی که واسمون میفته رو نداریم
هر چندم که به صلاحمون باشه!
اما شکرت واقعاً شکرت
واسه خاطر همه چی چه خوب چه بد.
نمیدونم شاید بعضیا فکر کنن
خوشی زده زیر دلمو انگاری بی مشکله بی مشکلم
که اینطوری حرف میزنم.
اما آخه مگه آدم بی مشکلم وجود داره؟!
به نظر من زندگی اگه بدون دغدغه
وو سختی بود و خیلی راحت بود خیلی بی معنی میشد.
اونوقت دیگه با چه انگیزه ای میشد زندگی کرد؟
کافیه همچین چیزی رو واسه چند دقیقه
تجسم کنین که تو اوج بی مشکلی دارین زندگی میکنین....
حالا میخوام بگم وقتی از خدا یه چی میخوایم
بعدش اما وو اگری نباید توش بیاریم.
منظورم اینه که وقتی ازش یه چی خواستیم
باید از ته دل بهش ایمان داشته باشیم
باورش داشته باشیم که واقعاً درستش میکنه.
نه اینکه به عنوان مثال بگیم:
خدایا فلان قضیه رو درست کن
بعدش تو دلمون بگیم:یعنی درست میشه؟!اگه نشه چی......
ازین طور حرفا...
اگه ام اون چیزی رو که خواستیم درست نشد
حتماً به صلاحمون بوده.
و خدا از همه چی باخبره.
پس باید بهش اعتماد کرد.
چون هرچی پیش بیاد به صلاحمونه و بی حکمت نیست!
امیدوارم روو حرفام خوب فکر کنین
مخصوصاً اونایی که الان دارن این متنو میخونن
و مشکلی یا خواسته ای دارن.....
زندگی فقط به باور ما آدما بستگی داره!
هرچقدم شکر کنیم بازم کمه.
خدایا شکرت واسه خاطر همه چی...
بی آنکه پس از او آخری باشد . سپاس خدایی را که زیبایی های آفرینش را
برای من برگزید و روزی های پاک را برایم روان ساخت . سپاس خدایی
را که بیش از حد طاقتم به من تکلیف نداد . سپاس خدایی را . . .
خدایا قلبم را معبد خودت کن .
خدایا کلام من را آواز خودت قرار بده .
خدایا در طول روز در وجودم ساکن باش .
خدایا همیشه در کنارم باش تا مرا از ارتکاب گناه بازداری .
و این است هدف زندگی :
خدا را پیدا کن و عاشق باش. . . !
خبر از من داری؟
خبر از دلتنگی های من چطور؟
و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند
خبرش رسیده که مرده اند؟
هیچ سراغ دلم را میگیری؟
کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟
مچاله ام از دلتنگی؟
آه….. که هیچ کلاغی نساختیم میان هم
وجدانت راحت….
خبرهای من به تو نمیرسد
وی گند خیانت تمام شهر را گرفته. . . .
مرد های چشم چران؛
زن های خائن؛
پس چه شد. . . . ؟!
چیدن یک سیب و این همه تقاص؟!؟!؟!
بیچاره ادم . . . .
بیچاره ادمیت. . . .
خداجون دوباره سلام
از همیشه دلتنگ ترم و از همیشه هم بیشتر خجالت میکشم ازت
خیلی وقته حتی باهات حرف نزدم
خیلی وقته به یادت نبودم
خداجون به خداییت دیگه خسته شدم
اگه ناشکری نبود تنها آرزوم مردن بود...
از این آدما... از این دنیا...
از این سرنوشت گره خورده ی نامعلوم...
از اینهمه بدبختی و بدشانسی... خسته شدم خدا
گاهی با تمام وجود حس میکنم حتی منو نمی بینی
آخه مگه میشه ببینی اینجور در حقم نامردی میشه و به روت نیاری؟
خدایا گناهکارم قبول
بنده ی رو سیاه و نامردم قبول
حرفاتو گوش نمیدم خیلی کارا نمیکنم قبول
ولی خدایا دیگه اینجورشم حقم نیست...
اگه میبینی غرق گناهم شرمندتم
به خداییت خیللللی سعی کردم
بارها توبه کردم
خدایا خودمم کلافم
نمیدونم راهشو
بلد نیستم
همه ی راه ها رو انتخاب کردم
خدایا به خداییت راهی نیست که بلد باشم و نکرده باشم
نمیتونم خدا
نمیتونم جلو خودمو بگیرم...
اما یه گله دارم ازت
اگه هنوزم به حرفام گوش میدی و صدامو میشنوی
اگه هنوزم برات مهمم
اگه منو از خودت دور نمیکنی و از گوش دادن به حرفام ناراحت نمیشی
اگه بودن یه بنده ی گنه کار بی عرضه که نمیتونه توبه نشکنه اذیتت نمیکنه یکم به حرفام گوش بده
فقط چند دقیقه...
خدایا بهم بگو چرا بعضی از ما آدما رو زشت آفریدی
چرا بعضیامونو فقیر آفریدی
چرا گاهی با اونهمه تلاشی که کردیم زمینمون زدی؟
گاهی با خودم میگم ما آفریده شدیم تا خشکلا و پولدارات دیده بشن
ما بدا رو آفریدی که خوبات به چشم بیان
خوش به حال اون خوبا...
خوش به حال اونا که همه چی دارن
اونا حتی از ما کمتر گناه میکنن
اونا هرچی بخوان میشه
یا بخاطر قیافشون عاشق معشوقاشون هرچی بخوان بهشون میدن
یا بخاطر پولشون خاطر خواه دارن
یا بخاطر شغل یا چه میدونم...
خلاصه این ما آدم بداییم که همیشه باید از همون خوبا تو سری بخوریم
خدایا اینا رو نمیگم که ازت شکایت کنم
هرچی تو بخوای
راضی ام به رضای تو ولی اینو بدون
حالا که بخاطر نداشته هام و بیشتر بخاطر بی عرضگی خودم اینجور تو گناه گیر افتادم
حالا که نه قیافه دارم نه پول دارم نه کسی عاشقمه که برام بمیره
حالا حقم نیست اقلا تو ازم روتو برنگردونی؟
حقم نیست تو رو داشته باشم؟
تو منو برا دیده شدن آدم خوبات آفریدی ولی منم آدمم
فقط میخوام گناهامو ببخشی
میخوام حالا که هیچی ندارم توووو ، توووووو کمکم کنی
تو نذار گناه کنم... تو میتونی کمکم کنی
تو تنهام نذار و هوامو داشته باش
تو باهام خوب باش
گور بابای هرچی پولدار و خشکل و بچه سوسوله...
خدایا ازت طلب ندارم...
ما آدم بدا دلخوشیمون کمه
دلخوشیمون دافای آن چنانی و دوست پسرای پورشه سوار نیست
دلخوشیمون شبگردی و خیابون گردی و عیاشی نیست
ما یاد گرفتیم بغضامونو قورت بدیم و لبخند بزنیم و جون بکنیم تا زندگیمون بگذره
ما یاد گرفتیم بزرگترین گناهمونم صدمه زدن به خودمون باشه
ما دل شکستنو بلد نیستیم خدا
ما هممممه ی دلخوشیمون دو چیزه
یکیش تویی که جز تو پشت و پناهی نداریم
یکیش یه شش گوشه که کنارش بغضامونو بشکنیم
خدایا کمکم کن