یادته میگفتی نفستم؟؟؟؟
چی شد؟؟
بند اومدم؟
زدی تو کار تنفس مصنوعی
اونم دهن به دهن با غریبه؟؟؟؟
.jpg)
دست بر دلم نگذار
"میسوزی"
داغ خیلی چیزها بر دلم مانده

گاه و بی گاه دلم بدجوری واسه خدا تنگ میشه .
یه وقتایی دلم میخواد بهم وقت قبلی بده
و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درد دلامو بشنوه .
اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمیکنه .
هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمیشه
که معلوم نیست کی نوبت به من برسه .
محاله ، محاله ممکنه بهم بگه نمیپذیرمت .
خیلی بزرگواره ،
با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه ،
هیچ وقت منتظرم نمیذاره .
گاهی اوقات واسش نامه مینویسم و
میدونم که نامههامو بیجواب نمیذاره ،
وقتی توی دفتر خاطراتم نامههام رو مرور میکنم ،
میبینم حتی یه دونش هم بیجواب نمونده .
من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم ،
اون به من قول داد همیشه مراقبم باشه و
کمتر و کمتر از عالیترین ،
بهم نده و من بهش قول دادم حتی اگر دل بیقرارم
در حسرت آرزویی بال بال میزد و
شوق استجابت دعایی آتیشم میزد
با تموم وجودم بدون ذرهای تردید ،
اول بگم اجازه خدایا ،
خدایا تو اجازه میدی ؟ تو صلاح میدونی ؟
اگه تو ناراضی باشی دلم به نارضایتیت راضی نمیشه ؛
میدونم آخه تو دوستم داری و
همیشه برام بهترینها رو خواستی ؛
اصلاً از خوبی بیانتهای تو ،
بد خواستن محاله .
اعتراف میکنم قول سنگینیه و
عمل بهش مثله به زبون آوردنش کار سادهای نیست ،
واسه همین از خودش خواستم
و بهش گفتم : من فقط یه بندهام ،
چیزهایی هست که تو میدونی و
من هیچ وقت نمیدونستم و شاید هیچ وقت هم نفهمم .
اتفاقاتی میافته که ذهن محدود من قادر به تعبیرش نیست ،
چشمهای قاصر من قادر به دیدن اون چه پشتش هست ، نیست ؛
دلایلی مخفی هست که شاید واسه همیشه مسکوت و
مکتوم باقی بمانه و اسراری هست که شاید
دونستنش ، فهمیدنش ، تو ظرف ادراک من نگنجد .
اینو تو می دونی .
پس واسه لحظههای دشوار به من قدرت تحملشو ببخش .
منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه ،
همه چیز از سوی تو خیر مطلقه حتی اگر ظاهراً
همه چیز عذابآور و دشوار باشه .
گاهی اوقات آرزوهایی داشتم و
تو زیر نامه آرزوهام نوشتی موافقت نمیشود .
راستش اولش حس خوبی نداشتم ،
دلم میگرفت ، شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود .
منو ببخش که یه وقتایی از سر بیصبری و
ناشکیبایی تو خلوت و تنهاییم
ازت میپرسم : آخه چرا ؟ ؟ ؟
وقتایی که هر چی فکر می کردم فکر
اسیر خاکم به هیچ جا نمیرسید .
دنبال دلیل میگشتم و دلیلی پیدا نمیکردم ،
پیش میاومد که با یه بغضی تو گلوم
تکرار کنم : آخه واسه چی ؟ چی می شه اگه ... ؟
یه وقتایی از سر بیحوصلگی و
فراموشکاری بهت گله میکردم ،
چقدر از بزرگواریت شرمندهام که منو در تموم
لحظههای ناشکریم ، توی تموم لحظههای بیصبریم
با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی نه
حتی ذرهای محبتت رو ازم دریغ کردی .
توی تنهاترین لحظات تنهاییم ، درست تو لحظههایی
که فکر میکردم هیچ کس نیست ،
اون موقع که به این حس میرسیدم که چقدر تنهام ،
واسم نشونه میفرستادی
که : من خودم تا آخرین لحظه باهاتم
واسه تموم لحظات همراهتم .
من تنها بنده تو نبودم اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی .
تو تنهاترین و محکمترین قوت قلب دل تنهامی .
تو طوفانهای زندگیم تو ابتدا و اصل آرامشمی .
تو از من به من نزدیکتر بودی موندم
که چطور گاهی اوقات چشمهای غافلم ندیدت
اما تو هیچ وقت حتی لحظهای منو ترک نکردی .
روزهایی رسید که فکر کردم با من قهری
تو حتی در همون لحظهها با همون فکر اشتباه
که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده میشم
از من قهر نکردی و به خاطر این فکر کودکانه
نادرست طردم نکردی .
من دوستت دارم .
منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه ،
اما دلم به بزرگی بیحد تو خوشه و پشتم به کمکهای تو گرم .
از تو سپاسگزارم که با بزرگواری همیشه کمکم کردی .
تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم ،
بهم امید بخشیدی ، تو یادت چیزی هست که
منو زیرو رو میکنه . غصههامو میشوره
و دلشکستگیهامو ترمیم میکنه ؛
چیزی که درهیچ چیز غیر از یاد تو نیست .
هر وقت خواستم ببینمت بیدرنگ با مهربونی
در رو به روم باز کردی و نگاه نکردی گناهکارم .
حذفم نکردی من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم
و تو همیشه با دست پر روانهام کردی .
هر وقت صدات کردم طوری بهم جواب دادی
كه انگار مدتهاست منتظرم بودی ؛
هر وقت ندونسته از بیراه سردرآوردم
خودت منو صدا کردی ، گاهی با تلنگر
اتفاقات ساده روزمره منو از ادامه یه
راه غلط منع کردی . اما حتی اون وقتی که
ازم مکدر بودی با بزرگواری آبروم رو حفظ کردی .
تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده ،
به من از صفات و ذات چیزهایی ببخش
تا جسم خاکی من به روح آسمونی حتی شده یک سر سوزن نزدیکتر بشه .
به حافظهام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن
از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره ،
به ارادهام همتی ببخش تا استوار بر این عهد پابرجا بمونه .
ازت متشكرم خدای خوب من .
نگران نباش!!
حال دلم خوب است آرام گوشه ایی نشسته
و رویاهایش را به خاک می سپارد!!

روزی که بیمارستان دست می کشند رو چشمام....
روزی ک دونفر میرن دنبال خط سیاه روی عکسم...
روزی ک دوتا مرده شوربا کافور
جنازمو میشورن و غسل میدن...
روزی که شبش شب اول قبرمه...!!
روزی که دیگه هیچ دردی رو تو بدنم حس نمی کنم!!!..
روزی ک یادت باهام نیس!!!!....
روزی که کفنم سفیده و پنبه تو گوش و بینیم هس...
روزی که جسدم زیر خاک دفع میشه...!!
اون روز نزدیکه...
اون روز تو اخرین نفری هستی که سر قبرم میای...!!
اخرین نفری که فاتحه میخونه...
اخرین اشکو برام میریزی....
اخرین دردم... اخرین غم... اخرین دیدارمون...
اخرین خداحافظی بی جواب تو بامن....
اخرین روز زندگیم نزدیکه!!!....
باز هم مینویسم یک دلنوشته دیگر تا تسکین دهم درد هایی را که همدم این روزهای من هستن!
به نام خالق هستی
چرا؟
چرا باز باید بنویسم؟
یعنی میشود روزی برسه که دیگه انتظار به پایان برسه؟
یعنی میشه یه شبی مثل امشب اون کنارم باشه تا
دیگه دلنوشته ننویسم؟
باز هم تنهایی مرا فریب میدهد در این اتاق تاریک
، پنجره ای باز نگاهی خیس!
تروخدا نزار یه امشبم با گریه های من تموم شه
، قرار دیدنت از امشب آخر آرزوم شه ،
نزار اشک چشم من بریزه پشت پایه تو ، کی میاد جای تو؟
دقیقه های آخره میری واسه همیشه ، منم
همون که عشق تو تموم زندگیشه ، همون که
دلخوشی نداره بعد تو ، کی مثل تو میشه؟
دلم تنگه مثل روزای تیره - توی حسی مثل زندون اسیره
- تو از احساس من چیزی نمیدونی - که داری بیخودی منو میرنجونی
یه امشب جای من باش جای اونی که چشماش
به در خشک شد اما عشقش نیومد
امشب عکس چشمات رو به رومه بغض عشقت تو گلومه
صورتم از گریه خیسه نیومدی دیگه کار من تمومه !
دیگه وقتش رسیده که بغض من بترکه و دلم
بخواد فریاد بزنم ولی چه فایده وقتی اون نمیشنوه صدای فریاده منو!
بغضم گرفته وقتشه ببارم چه بیهوا
هوای گریه دارم باز کاغذام با صدای تو خط خطی شد!
خدایا این حسو حالو دیگه دوست ندارم
باز خاطرات تو همین هوالیه یه چند سالیه جای تو خالیه
بسلامتی همه کسایی که بیکس هستن و بیکسی خودشون رو دوست دارن!
مـی دانستـم رویـا بود ...
مـــَـن و تـــُــو !؟
بَعــید بـود آن هـمه خـوشـبختـی !!!
حتـــی در تــصـور خــُــدا هـم نبود !
حـق داشت کـه بـرآورده نــکرد !...
دعـاهـای من گــناه بـودند !
بـرای بـرگشتنت دعـا نـمی کـنم ...
اگـر قـرار بـاشد بـیایـی نـیازی بـه دعـای من نیست
درسـت مثـل وقـتی کـه رفتــی
آن مـوقع هـم نیـازی بــه التـماس مـن نـبود ...
رفتیـــ ـ ـ
دلـم را نـه به تــــو
نـه به دوست داشـتن خـودم
و نـه حتــی به بـــزرگـی خــدا !
به هیــچ کــدام خــوش نــکرده ام
فــقط دلـم را بـه بــازی روزگــار خـوش کـرده ام
شـاید او بـتواند دوسـت داشـتنم را به تــو ثـابت کنـ
نفهــــم !!!
وقـتی تنـهام گـذاشتـی و دلــم رو شـکونـدی
صـدات کـه کــردم
نـمی خـواستـم بـگم نـــرو!
فـقط خـواستـم بـگم مـواظب بـاش پـاهات زخـمی نـشه
هــرچــه مـی روم
نمـی رسم
گـاهـی با خـود فکـر مـی کنــم
نکــند مـن باشم
کــلاغ آخــر قصـ ـه ها !
مـن ســـرم درد می کـند
بـرای دعـــواهایی کـه با هـم نـکردیم
لــعـنـتی ! ...
چـقدر مــهربان رفتـی ...
روی سنـگ قبـــرم بـنویســید:
عیـن نخــــودچی هـای تــه آجـــیل بــود.!
وقتـی هـیچ چیـز دیـگـه ای نبــود ،
مــی اومـدن ســراغـش !!!
✘آهـــای عـــاشق دیــــروز...✔
❎✅که شـــدی لاشـــیه امروز...✘
✘هیچی فقط مبـــارکه...❎✅

⛔!!...بّیمْآرِسْتآنّ...!!⛔
⛔!!...اُتْآقْ عَمَلٔ...!!⛔
⛔!!...شُوْک...!!⛔
⛔!!...یِهْ خَطِ صْآفْ...!!⛔
⛔!!...یِهْ بُوْقِ مُمْتَدّ...!!⛔
⛔!!...یِهْ مَلْآفِهْ سِفْیدّ...!!⛔
⛔!!...سَرْدّ خُوْنِهْ...!!⛔
⛔!!...قِبْرِسْتٌوّنْ...!!⛔
⛔!!...سَرِخْآکّ...!!⛔
⛔!!...اَشْکّ...!!⛔
⛔!!...جْیغّ...!!⛔
⛔!!...گِرْیِهّ...!!⛔
⛔!!...پْآیّآنِ شِیّطَنَتْآمٍ...!!⛔
⛔!!...آرِزُوْیِه خِیٰلٔیْآ...!!⛔
⛔!!...رْآحِتٰیِهْ خِیٰلْیّآ...!!⛔
⛔!!...خُوشْحّآلٔیِهْ خِیْلٔیٰآ...!!⛔
⛔!!...نّآرٔآحَتْیِه عَزْیٔزآمّ...!!⛔
❕❕❕✔✔بِ سَلآمَتیٔهِ اُؤنْ رُوٰزْ کِ خِیْليٍ دُوّرنيْسّ✔✔❕❕❕
.jpg)
