زندگی مثل پیانوست

دکمه های سیاه برای غمها

و دکمه های سفید برای شادیها

اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت

که دکمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی



تاريخ : یکشنبه 30 فروردین 1394 ا 10:18 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)
لاف نزن عاشقی
که حرفات همش شعاره

بشن ببین زمونه چی به سرت میاره
عینه خیالتم نیست
بسوزم با خیالت

برو و بیخیال شو
تو بردی خوش به حالت

حرفات همش بهونست
تقصیر دنیا ننداز

تنها میشی دوباره
میای سراغ من باز
تنها میشمو
هی چشام به عکسته
بگو حالا من که نیستم
دست کی تو دستته
بی تو آواره شدم
توی این جاده ی سرد

هیشکی ام همقدمم نیست
تو چه کردی با یه دختر
باز دارم ثانیه هارو میشمارم
منه دیوونه و بیزار از خودم
تنها عکسته
که مونده واسه من

تو دیگه برنمیگردی پیشه من
باز دارم ثانیه هارو میشمارم
منه دیوونه
و بیزار از خودم

تنها عکسته که مونده واسه من
تو دیگه برنمیگردی پیشه من
تنهایی بی رحمه
نگو تقدیر ما بوده

نگو عشقی رو که ساختی
حالا نیستی
و نابوده
از این تقدیر بیزارم.
از این نامردیه دنیا

از این احساسه تو خالی
حسه پوچ یک رویا
باز دارم ثانیه هارو میشمارم

تنها عکسته که مونده واسه من
باز دارم ثانیه هارو میشمارم
منه دیوونه و بیزار از خودم
تنها عکسته که مونده واسه من
تو دیگه برنمیگردی پیشه من


تاريخ : شنبه 29 فروردین 1394 ا 19:07 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)

سلام خدا...

 

دیشب دیدی بابام چیکار کرد؟...!

خدا؟چرا اینقدر بابای من بده؟!!...

چرا بابای نگین اینجوری نیست؟ها؟!

خدا چرا همش ضد حال میزنه

چذا من دیر به دنیا اومدم و بابام

زود بزرگ شد؟...چرا بابام مارو نمی فهمه؟

خدا؟..من چند ساله دارم شکایت بابامو پیش تو میارم

اما تو چرا هیچی نمیگی/؟..چرا نمیگی حل میشه نگران نباش؟

آخه تا کی تحمل کنیم...؟

خودت خوب میدونی که بابای من چه

آدمیه..خودت خیلی بهتر از من میشناسیش..

نه بلده قشنگ حرف بزنه..

نه بلده خوب فکر کنه..

نه بلده با خونوادش مشورت کنه..

اصلا خدا یه سوال دارم...معنی خانواده چیه؟..

صفا؟..صمیمیت؟...محبت؟...عشق؟...فداکاری؟..مشورت؟...

چچچچچچچچچچچچچچچی؟

اگه اینجوریه پس چرا ما خانواده نداریم؟..چرا؟..

خدا؟..فقط بابا داشتن و مامان داشتن یعنی خونواده؟...

فقط آبجی بودن و داداش بودن یعنی خونواده؟

پس چرا روزی هزار بار دل همو میشکنیم..چرا؟..

وای خدا اگه بدونی چقدر زجر می کشم...

اگه بدونی چقدر تحمل کردم و چیزی درست نشد...

اگه بدونی چقدر سکوت کردم و فریاد شنیدم...

آی خدا خدا خدا خدا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خستم...بفهم!



تاريخ : شنبه 29 فروردین 1394 ا 11:33 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)

خداجونم سلام...

من تو راهي قدم گذاشتم كه

خودت جلو راهم قرار دادي....

پس به اميد به تو تو اين راه با هر سختي مي جنگم و

 

تلاش مي كنم كه به بهترين ها برسن...

فقط تو قول بده كه دستمو ول نميكني

وهميشه پيشم خواهي موند.

خداجونم..من براي گذاشتن اولين قدمم

از تو كمك خواستم و تو دستمو رد نكردي

و حالا براي اولين امتحانم تو ابين

مسير ازت مي خوام كه همراهيم كني و

بهم دلگرمي بدي.همين!

خدا کمکم کن تو درسام و کنکور موفق بشم

 



تاريخ : شنبه 29 فروردین 1394 ا 11:29 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)

مي خوام بگم و بنويسم.از دلم...از حال وهوام ..

از ابرايي كه تو دلم باريدن گرفته.از آرزوهايي

كه فقط بلدن حسرت تو دل بذارن..

 

از آه كشيدن هايي كه با يه دنيا شادي هم مساوي نميشن!....

ميخوام خودمو تو يه جمله خلاصه كنم...

شايدم تو يه حرف..نميدونم

فقط اينو ميدونم كه قصه ي آدم بودن خيلي سخته...خيلي!



تاريخ : شنبه 29 فروردین 1394 ا 11:28 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)

دورانِ سخت میخوام برگردم

هرچی سریعتر توی تخت اوقات تلخ زول بزنم

به چراغای روی سقف

فکرای پوچ

فکرای پرت

اتفاقای دیروز

و روز قبل

وقتی که بریزم این فکرارو

تو یه سطل داد

میزنه صدای مثبت توی سر

کسی ام که توی مشکل توی گود میتونم تو باتلاق شنا کنم

بیام بیرون پشتش

روی اوج میتونم لای شیرا شکار کنم

میشه چیزی که گم کردمو پیدا کنم

اگه از بالا نگاه کنم ا

مشب مثه بمب صدا کنم

لرزش تا صبح به پا کنم

من واسه این کار زاده شدم

من این بار آماده شدم

من واسه این کار ساخته شدم

من بی تاب بیتابم

زندگی ۹۹ درصد افراد

هر روز صبح

کار ظهر

غذا شب خواب نمیخوام بمونم

تو این مثلث ریسک خطریه

روتین کشندست

بزار فک کنن هالو و خلم

خودم میدونم چقدر باهوش و پُرم

تکراری شده چهارچوب دورم

دنیای خودم قانون خودم

میخوام دو خطه موازی بهم برسه

یکاری میکنم دودوتا بشه

سه یسریا میگن نکن نمیشه

و همین بوده همیشه اینا هم استرسه

یه جایی میرم که نبوده

جا پا کاری میکنم که نشده

تاحالا تا تو این شهر جشن به پا کنم

سیل اشک به راه کنم

من واسه این کار زاده شدم

من این بار آماده شدم

من واه این کار ساخته شدم

من بی تاب بیتابم

دعا میکنم دائما”

خدا کمکم کن خواهشا

رویام بزرگه

گفت برا رسیدن بهش دو راه جلوته

پاشو برنامه کارتو بچین

یا بخواب و خوابشو ببین

من واسه این کار زاده شدم

من این بار آماده شدم



تاريخ : شنبه 29 فروردین 1394 ا 11:24 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)

هــــــی غریبـــــــ✘ــــــــه!!

قـــــــــیافت خیلـــــــــــی آشـــــــــناســـت !!

مـــن و تـــــــو قبــــــلا جایــــــــی همـــــدیگرو ندیــــــدیــــم؟؟

آهـــــــــــــان ... یـــــــادم اومـــــد

یــــــــه روزایــــــی یه خاطـــــــــره هایـ ـ ـی باهـــــم داشـــــــتیم

یادمــــــــــه اونمــــــوقع دم از عشــــــق میـــزدی

هـــــــه...

انـــــــقد مــــات نگــــــــام نکــــن

عشـــــــــقت حـــــــسودیش مــــــیشه✘!



تاريخ : شنبه 29 فروردین 1394 ا 11:12 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه با هر username که باشم،
 
من را connect می کند
 

خدا را دوست دارم ،

 

به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی کند .

 

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه با یک delete هر چی را بخواهم پاک می کند
 

خدا را دوست دارم ،

 

به خاطر اینکه اینهمه friend برای من add می کند

 

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه اینهمه wallpaper که update می کند
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه با اینکه خیلی بدم
 
من را log off نمی کند
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه همه چیز من را می داند
 
ولی SEND TO ALL نمی کند
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه می گذارد هر جایی که
 
می خواهم Invisibel بروم
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه همیشه جزء friend هام می ماند
 
و من را delete و ignore نمی کند.
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه همیشه اجازه،
 
undo کردن را به من می دهد
 

خدا را دوست دارم ،

 

به خاطر اینکه آن من را install کرده است

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه اراده کنم، ON می شود
 
و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه دلش را می شکنم،
 
اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی کند

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود،
 
کافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه تلفنش همیشه آنتن می دهد
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه شماره اش همیشه در شبکه موجود است

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه هیچ وقت پیغام no response to نمی دهد

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه هرگز گوشی اش را خاموش نمی کند
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه هیچ وقت ویروسی نمی شود
 
و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می کند

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه نامه هاش چند کلمه ای بیشتر نیست،
 
تازه spam هم تو کارش نیست
 
خدا را دوست دارم ،
 
بخاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید،
 
وقت ندارم،
 
باید بروم یا دارم با کس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه من را برای خودم می خواهد،
 
نه خودش
 
خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه فقط وقت بی کاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه می توانم از یکی دیگر پیشش گله کنم،
 
بگویم که ....

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه همیشه پیشم می ماند
 
و من را تنها نمی گذارد،
 
دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم،
 
نه اصلا نیازی نیست بگویم،
 
خودش میتواند نگفته،
 
حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه به من می گوید
 
دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی کند

خدا را دوست دارم ،
 
 
به خاطر اینکه تنها کسی است
 
که می توانی جلوش بدون اینکه خجل بشوی گریه کنی،
 
و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ،
 
به خاطر اینکه ، می گذارد دوستش داشته باشم ،
 
وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم  
 
خدا را دوست دارم
 
 
به خاطر اینکه از من می پذیرد که بگویم :
 
خدا دوستت دارم ....


تاريخ : شنبه 29 فروردین 1394 ا 11:08 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)
وقتی به تو فک میکنم از همه دلسرد میشم
 
تنهام توی خیابونام از تو دارم سرد میشم
 
هیچکس بجز خیال تو با من قدم نمیزنه
 
حس میکنم کنارمی هنوز سرت رو شونمه
 
 
اینجا روزا  بدون تو شکل همه
 
هیچکی نمیدونه دنیام جهنمه
 
احساس تو به من یه حس مبهمه
 
بی تو مرگ من مسلمه
 
نمیتونم راحت باهات حرف بزنم همیشه
 
از تو با همه حرف میزنم
 
حس تو تنها حس و حالمه
 
بی تو مرگ من مسلمه
 
لحظه به لحظه ی بودن با تورو دوره کردم
 
من خدا رو هم خسته کردم
 
تنها نشستم و عکس تو غرق گریه کردم
 
دیگه رو به مرگم
 
بگو برمی گردم بگو بر میگردم


تاريخ : چهارشنبه 26 فروردین 1394 ا 12:45 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(1)

19.jpg

 

 

همه چـــــــــــی داشت خوب پیش می رفت، تا اینکــــــه

بزرگـــــــــــ شـدیــــــم



تاريخ : چهارشنبه 26 فروردین 1394 ا 12:32 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By violetSkin :.