به راحتی میشه در مورد
اشتباهات دیگران قضاوت کرد
ولی به سختی می شه اشتباهات خود
را پیدا کرد.به راحتی میشه بدون
فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه
زبان را کنترل کرد.به راحتی میشه
کسی را که دوستش داریم از خود
برنجانیم ولی به سختی می شه
این رنجش را جبران کنیم
.به راحتی میشه کسی را بخشید
ولی به سختی می شه از کسی تقاضای
بخشش کرد.به راحتی میشه قانون را
تصویب کرد ولی به سختی می شه
به آن ها عمل کرد.به راحتی میشه
به رویاها فکر کرد ولی به سختی
می شه برای بدست آوردن یک رویا
جنگید.به راحتی میشه هر روز از
زندگی لذت برد ولی به سختی می شه
به زندگی ارزش واقعی داد.به راحتی
میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه
به آن قول عمل کرد.به راحتی میشه
دوست داشتن را بر زبان آورد
ولی به سختی می شه آنرا نشان داد
به راحتی میشه اشتباه کرد
ولی به سختی می شه از آن اشتباه
درس گرفت.به راحتی میشه گرفت ولی
به سختی می شه بخشش کرد.به راحتی
میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد
ولی به سختی می شه به آن معنا
بخشید
.و در آخر:
به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عملکرد
قلم بردم کتابی بــــــــر نویسم
ز لطف مادرم یکســـــــــر نویسم
بدین فکرت که گر کوشیده باشم
بهشــت مهـــر را منـظر نویـسم
بگیرم دامـــــن شب زنده داری
کز آن دامـــان جان پرور نویسم
بپویم پهنـــه ء هفت آسمان را
مگـــر زآن قلب پهناور نویسم
نوشتم پاره کردم صفحه صفحه
بدین باور که نا باور نویـــــــسم
قلم چون پنجه هایم خشک ماند
که بیتـــــــــی لایق مادر نویسم
*****************************
تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست
به دنبال کوچکترین فرصت بودم
تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم
ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم
تولدت آذین زندگی ام باد
امروز يه روز دیگس...
حوصله هیچکاری رو ندارم،
نه درس خوندن،
نه حرف زدن،
نه نوشتن،
امروز حتی حوصله زندگی کردن هم ندارم،
ديگه نفس کشیدن هم داره حوصلمو سر میبره...
زندگیم پر شده از اتفاقایی که
هیچ دلیلی براشون پیدا نمیکنم،
بزرگترا هم که همیشه ميگن حتما يه حکمتی داره!
ولی من از آخر هم نفهميدم اين حکمت رو
کجا به خودمون هم ميگن که حداقل دلمون آروم بگيره...
امروز؛
نه دلم گرفته و نه حتی ناراحتم،
فکرم اما جاهایی میره که نه ميخوام
بهش فکر کنم و نه ميتونم بهش فکر نکنم...
این زندگی منه؛
تنها دلخوشیم
يه نفره که شاید خودشم بدونه،
و شاید يه چندنفری هم باشن که نگرانم بشن
که اينو خودم ميدونم کیا هستن...
يه سریا هم هستن که من دوسشون دارم و نگرانشون ميشم،
اما چه فایده؟!
فکر نمیکنم واسه کسی مهم باشه،مهم باشم یا هرچیزی...
هه!
خدایا
یعنی ميشه تموم شه این روزهای لعنتی...؟؟؟!!!
به جایی رسیدم که دیگه
خیلی چیزا واسم مهم نیست✓
جایی که با دیدن بی معرفتی ها
فقط میگم"به درک"✓
دیگه نه ازاومدن کسی ذوق میکنم
نه از رفتن کسی ناراحت
که بخوام نازشو بکشم برگرده✓
بی احساس نبودم
یه کسایی اومدن تو زندگیم
که یه سری از باور هامو از بین بردن✓
اگه مغرورم✘عشقم میکشه✓
تنهام✘به خودم مربوطه✓
از یه کسایی متنفرم✘خودشون خواستن✓
خیلیا رو فراموش✘
کردم بازم به خودم مربوطه✓
لجبازم✘ اره چجورم✓
از من خوشت نمیاد✘ مگه مجبورت کردم✓
قراره عین تو باشم✘نوچ✓
با من مشکل داری✘خوب مشکل خودته✓
قابل تحمل نیستم✘اجباری ب تحملم نیست✓
بد اخلاقم✘نه عزیز اتفاقا خوش اخلاقم
اما قرار نیس واسه هر کسی روی خوش نشون بدم✓
پشتم حرفه✘مهم نیست خیلی وقته
دایورته پشت ادمای بزرگ همیشه حرف هس✓ヅ
اویزونای دیروزن که حالا دست و پا در اوردنヅ
بی اعتمادم✘میدونی چرا
چون کبریتی ک دستمو سوزوند
روش نوشته بود بی خطر✓
بزار بگم برات♡
من تو زندگی یه وقتایی باختم♡
یه وقتایی گریه کردم♡
یه وقتایی بخشیدم♡
به وقتایی فریب خوردم♡
یه وقتایی افتادم♡
یه وقتایی تو تنهایی مردم♡
حالاباید بگم من از تموم اینا درس گرفتم⇓
شاید کمبود هایی داشته باشم"
اما صادقم من خودمم همین و بس"
✔خیلیام بودن که با التماس اومدن
با ادعا رفتن
هه خندم میگیره ب اونی که ادعاش میشه
خیلی ها دنبالشن باید بهش بگم:
اینو بدون جنس ارزون زیاد مشتری داره
اونی که نازتو میکشه من نیستم
اخه دور و برم عین تو کم نیسن♀
داری عقده از من✘
گه زیادی هم میخوری پشت سر✘
من اما عیب نداره رسما
دایورتین رو چپ اجداد ماヅヅ
به سلامتی خودم منی که با سن کمم
مشکلاتم خیلی بزرگن ارررره منی ک
از دوستام زیاد خنجر خوردم اونم از پشت
من خیلیا رو اروم کردم
اما هیچوقت ناراحتیمو بروز ندادم✓
اگرم بروزدادم هیچکی منو اروم نکرد✓
اینم میخوام بگم واسه لاشیای دورم ا
ما بزار قبلش بگم لاشی چیه?
لاشی فهش نیست عزیزمヅ
وقتی شما بین دو تا ادم قرار بگیری
یعنی دقیقا لا شی بله
پس اگه میخوای لاشی نباشی لطفا کنار یکی باش✘
یه موقع هایی هم هست...
که باید بشینی خوب فکر کنی..
به این که کیا اومدن تو زندگیت
و به چه قیمتی اومدن !
به این که یه سِری آدما می یان،
که فقط تو لحظه قشنگن وقتی
باهاشون پیش می ری تازه می فهمی
دنیاتون با هم متفاوتِ گره ی کار میدونی کجاست؟
میدونی چرا اینطوری میشه؟
از اونجاست که:
تکلیفت با خودت که هیچ !!
نمیدونی با خودت چند چندی هرکی به نوع
خودش زندگی میکنه و زیباس ...
هرکی به نوع خودش محترم.. اما همه
برایِ هم ساخته نشدن که ، شدن !!؟؟
از اول هیچکی زشت نیست
همه اول یه رابطه زیبا به نظر میان
این دستِ تو که بفهمی کی واقعا زیباس...
کی فقط حرف زیبایی هارو میزنه...
این خودمونیم که انتخاب می کنیم!
بعضی ها ذاتشون آرامش ِ فکر کردن
بهشون آرومت میکنه ، حتی از دور..
حتی نگاه کردنشون آرامش ِ.
فکر بکنی می بینی بعضی آدما میان
و میرن اصلا اومدن که بــِرن امــــا
بعضی ها هم هستن که بوی موندگاری
میدن که این مسیرو باهات تا تهِ تهِ
ِتهش میان اینا بوی ِ ناب آدمیت میدن
اگه از همون اول فکر کنیم ،
بدونیم کجای کاریم هر کسی واسه چی اومده ؛
کجای زندگیمونه ،
که هدفش چیه،
مسافر ِیا که موندگار ...
اینطوری نه از
رفتنِ کسی خرده میگریم نه از رفتارِ کسی آزرده خاطر....

یاد گرفته ام...
همه چیز را یاد گرفته ام !

در این بخش دلنوشته های عاشقانه ای برای شما آماده کرده ایم:
*************************************************
شب گردیای
من دوباره
بی هدف شد …
غربت
تمومه عالمه
وقتی نباشی…
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
در این کوچه
باد نمی آید
باران نمی آید
اما تو بیا …
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
عشق را
باید از زمزمه
بارش چشمان تو
با واژه احساس سرود
و در این
قدرت دریـایی تو
کشتی توفان زده را
در دل امـواج سپرد
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
دارو نــــدارم پـــای عشــقم رفت
چــــیزی نموند جز ، درد نامــحدود
این جای خالی که تو سینم هست
قبلاً یه روزی جای قلبـــــــــم بود
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
میگویــنــد : نویسندهها « سیــــــگار » میکشند…!
نقاشها « تابــــلـــــو »
زندانیها « تنهـایــی »
دزدها « ســَــــرک »
مریضها « درد »
بچهها « قــَد »
و من برای کشیدن
« نــفــــسهای تـــو » را انتخــاب میکنم …
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
گفتا تو از کجایی که آشفته می نمایی
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
سخت دل دادی به ما و ساده دل برداشتی
دل بریدن هات علت داشت ، “دلبر داشتی”
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قر آن خوانده ام… یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
حامد عسگری
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
صبح یک اتفاقِ ساده است
گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
کوتاه بیا !
عمرم به نیامدنت قد نمی دهد …
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
دستم به سقفِ همین خانه هم نمی رسد
نمی شود از من ستاره نخواهی ؟
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
ای تف به جهانِ تا ابد غم بودن
ای مرگ بر این ساعتِ بی هم بودن
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
دور و بر من پر است از
کاغذ های مچاله ای که
هر کدام خاطره ای
دردی
ناگفته ای دارد
و جایش سینه ی سطل کوچکیست
که بزرگترین سنگ صبور من است
*
********دلنوشته عاشقانه******
*
خار خندید و به گل گفت سلام
و جوابی نشنید
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت
گل چه زیبا شده بود
دست بی رحمی نزدیک امد
گل سراسیمه ز وحشت
افسرد
لیک ان خار در ان دست خزید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت سلام
گل اگر خار نداشت
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود
زندگی عشق اسارت قهر و اشتی
همه بی معنا بود
عاشق شوید…
نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی…
به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر عاشق شوید…
وفاداری لذت دارد…
همانقدر که زن را باید فهمید
مرد را هم باید درک کرد…
همانقدر که زن ” بودن ” می خواهد
مرد هم ” اطمینان ” می خواهد
همانقدر که باید قربان صدقه ی روی بی آرایش زن رفت…
باید فدای خستگی های مرد هم شد
همانقدر که باید بی حوصلگی های زن را طاقت آورد…
کلافگی های مرد را هم باید فهمید
خلاصه “مرد” و “زن” ندارد
به نقطه ی ” مـــــــــا ” شدن که رسیدی…
بهتـــریـــن بــــاش بـــرایــــــــش
بگـــذار حــــس کند هیچــــکس به انـــدازه تـــــــو درکـــش نمیـــکند

چه عاشقانه است این روزهای ابری
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی
چه عاشقانه است شکفتن گلهای اقاقیا
چه عاشقانه است قدم زدن در سر زمین عشق
و من ماندمو این تنهایی
چه عاشقانه زیستن را دوست دارم
عاشقانه لا لایی گفتن را دوست دارم
عاشقانه سرودن را دوست دارم
عاشقانه نوشتن را دوست دارم
عاشقانه اشک ریختن را…
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم…
و من
عاشقانه می گریم…
عاشقانه می خندم…
عاشقانه می نویسم…
و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم…
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایست
مرادر اوج می خواهی تماشا کن تماشا
دروغ این بودم از دیروز
مرا امروز حاشا کن
دراین دنیا که حتی
ابر نمی گرید به حال من
همه از من گریزانند
تو هم بگذر از این تنها
گره افتاده در کارم به خود کرده
گرفتارم عشق تورا من چه کنم
به جز در خود فرو رفتن
چه راهی پیش رو دارم




