کجایی وجود من . . . ؟

کجایی که دنیایم در اندک

خاطراتمان تمام گذشت . . . ؟

کجایی که یاد نگاه های گوشه چشمت ،

چه دماری از روزگار لحظه های بی تو بودنم در اورده . . .

کجایی که ببینی تمام یقین دوست داشتنت

حال شکیست در نا خداگاه انکارم . . .

کجایی که بدانی در ان لحظه های بی وفایی هایم

چه به عشقت میبالیدم و

واژه ی نخواستن را نا خواسته

در وجودت فریاد میزدم . . .

کجایی که دوباره مرا

ندای دوستت دارم دهی و

وعده ی همشانه بودنمان را در زیر باران بدهی

تا اتش رسیدن را در احساسم بی اندازی . . .

کجایی که دوباره مرا وعده ی شانه های عاشقت

را برای به دوش کشیدن رسوایی با هم بودنمان دهی . . .

کجایی که ببینی بی تو رسوای با تو بودن

در حریم بی رحم تنهایی گشته ام . . .

کجایی جانان من که تنهایی ام

همه دنیاییست برای با یاد تو بودن و

زیر باران اشکانم شانه به شانه تو بودن و

در زیر لطف اندک خاطره هایمان خوش بودن است . . .

کجای که وجودم هر دم در سایه

یادم بر سرت داد میکشد که

: ""وای که چه بیرحمانه زیبایی""

کجایی . . . ؟ کجایی . . . ؟ کجایی . . .؟




تاريخ : سه‌شنبه 07 بهمن 1393 ا 20:50 نويسنده : asmai76 ا ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By violetSkin :.